X
تبلیغات
بَجروان (قونسور،خیارک،شواَمرَن)

بَجروان (قونسور،خیارک،شواَمرَن)

اجتماعی

سال دوم شماره ی 91

بررسی تاریخی و حقوقی پرونده ی توروکاست(سیاست نسل کشی تورکان) (7)

در نخستین مقاله ی «توروکاست (سیاست نسل کشی تورکان)  دوره ی اَشکارلیق (۱)» در سال دوم شماره ی 26 همین وبلاگ گفته شد: «بنا به گزارش مورخین تنها در عرض چهار سال در بازه ی زمانی جنگ جهانی اول در زمان اشغال ایران 10 ملیون نفر در ایران از قحطی می میرند این کشته ها برابر با مجموع کشته های روس ها(6650000 نفر کشته و مجروح) آلمان ها  (5989758 کشته و مجروح) است. از بین رفتن نصف جمعیت یک ملت نسل کشی نیست پس چیست؟. در این نسل کشی چه ها بر سر ما آمد؟ و چه ها نیز بر سر ما نیامد؟ به زعم ما اغلب این کشته شده گان را تورک ها تشکیل می دادند. چون اگر جمعیت ایران در آن زمان را 20 ملیون نفر در نظر به گیریم و از 20 ملیون نفر 60 در صد آن را (12 ملیون)تورک منظور کنیم تعداد کشته شده گان جمعیت تورک را در این گزارش 6 ملیون نفر یعنی 60 درصد مجموع کشته شدگان در نطربگیریم. در این توروکاست از 12 ملیون نفر جمعیت تورک 6 ملیون نفر آن از بین می رود.». اگرچه نسل کشی 6 ملیون نفر یعنی نصف جمعیت ملت تورک در بازه ی زمانی جنگ جهانی اول و اشغال ایران به توسط هرم جنایت (روس، انگلیس و پهلوی) یک واقعیت است و در آن هیچ شک و شبهه ای نیست اما این کل حقیقت نیست. حقیقت این است که از 20 ملیون نفر جمعیت ایران در جنگ جهانی اول به تخمین 70 در صد آن تورک بوده اند. و از این 70 درصد یعنی 14 ملیون تورک نزدیک به 60 درصد آن یعنی 8 ملیون نفر در این نسل کشی کشته می شوند. این مسئله قاعده ی جمعیت کشور را بر هم می زند در نتیجه اقلیت های غیر تورک نسبت به تورکان به سرعت رشد پیدا کرده در بازه ی زمانی 90 ساله از 30 درصد جمعیت کل کشور اکنون به 40 در صد جمعیت کل کشور ارتقاء پیدا می کنند. نکته ی دیگر این که توروکاست تنها مختص به بازه ی زمانی جنگ جهانی اول نیست بلکه یک پروسه ی تاریخی است که از سال 1290 هجری شمسی شروع  تا سال 1324+ هجری شمسی دوام و بقا  می یابد. بنابراین نسل کشی تورکان به توسط هرم جنایت قبل و بعد از جنگ جهانی اول نیز ادامه پیدا می کند. به عبارتی میزان قتل عام تورکان در این نسل کشی به مراتب بیشتر از 10 ملیون نفر است».

چرا نسل کشی تورکان؟

می دانیم که ایران از سال 1290 تا 1324+ هجری شمسی محل تاخت و تاز هرم جنایت یعنی روس، انگلیس و پهلوی است. این هرم به واسطه ی دخالت مستقیم و غیر مستقسم  به مدت 35 سال سیستم مدیریت و قدرت کشور را در دست خود داشته است. در اصل این هرم جنایت است که به عنوان یک سیستم آن را هدایت می کند. بقیه عناصر نیز اعم از:  دسته های جنایت کار ِکورد، تورک، عرب، بلوچ، ارمنی، فارس، لر، بختیاری و... در خدمت این سیستم بوده اند. اما چرا هرم جنایت، نسل کشی تورکان در ایران را هدف قرار می دهد؟ اولاً تاریخ ثابت کرده است که تورک ها حتا در صورت بروز هرگونه ی شکستی قادرند بلافاصله خود را بازسازی کرده دوباره بر اریکه ی قدرت تکیه بزنند بنا بر این از این منظر به زعم این هرم بایستی تورک ها آن چنان زمین گیر شوند که نه توانند قد راست به کنند که الحق نیز این چنین شد. بر اساس این سیاست ابتدا دولت تورکِ قاجار سپس ملت تورک ِ ایران هدف قرار می گیرند. در ثانی مناطق سرزمینی تورک در ایران محل تولید و انباشت غلات و مواد غذایی در ایران است. با هجوم به آن و غارت این مواد خداد دادی در نهایت قتل و کشتار تورکان و علی النهایه نسل کشی تورکان می توان هرم جنایت را به ثروت و قدرت بی حد وحصری رسانید. دست آخر این که با بر هم زدن قاعده ی جمعیتی، ایران از یک کشور تورک تبدیل به کشوری فارس می شود که در آن جای اکثریت با اقلیت عوض شده تورکان به ملتی وارداتی تبدیل می شوند که به زعم این هرم بایستی از ایران خارج شوند.

تورورکاست در منظر روسوفیل ها 

روسوفیل ها افرادی مدافع، متحد، متفق، پیرو سنتی، سینه چاکان، خادمان و ... روس هستند. در ایرانِ دوران مشروطیت اغلب به این گونه افراد «روسوفیل» می گفتند. در نظر روسوفیل ها متهم اصلی نسل کشی تورکان، انگلیسی ها هستند.

«... یکی از وقایع فاجعه آمیز و بی نظیری که در تاریخ ایران واقع شد اما به طرز شگفت آوری در ادوار مختلف حکومت پهلوی تا حال از سوی دولت های انگلیس و آمریکا از تاریخ ایران حذف و هیچ گاه به آن پرداخته نه شده، فاجعه قحطی سال های  1919- 1917میلادی مقارن با 1298-1296 هجری شمسی است، که در سراسر کشور به وقوع می پیوندد و به تاوان آن بیش از 10 میلیون ایرانی به کام مرگ کشیده می شوند. قحطی، زمانی اتفاق می افتد که سراسر ایران در اشغال نظامیان انگلستان است، اما آن ها نه تنها هیچ کاری برای مبارزه با قحطی و کمک به مردم ایران نه کردند، بلکه عمل کردشان اوضاع را وخیم تر کرده و سبب مرگ میلیون ها نفر می شود. درست زمانی که مردم ایران به دلیل قحطی نابود می شدند، ارتش بریتانیا مشغول خرید مقادیر عظیمی غله و مواد غذایی از بازار ایران بود و با این کار هم افزایش شدید قیمت مواد غذایی را سبب می شد و هم مردم ایران را از این آذوقه محروم می کرد. جالب‌تر این که انگلیسی ها حتی مانع واردات مواد غذایی از آمریکا، هند و بین النهرین به ایران می شدند. به علاوه در زمان قحطی، انگلیسی ها از پرداخت پول درآمدهای نفتی ایران استنکاف ورزیدند. مردم نگون بخت ایران بزرگ ترین قربانیان بی نشان جنگ جهانی اول می شوند. اما متاءسفانه تا امروز آن گونه که شایسته است به بازخوانی آن دوران و کشف حقایقی که منجر به بروز آن شد، پرداخته نه شده است. 

داناهو افسر شناخته شده اطلاعات نظامی انگلستان و نماینده سیاسی آن دولت در غرب ایران در سال های 1918 و 1919 درباره قحطی درغرب ایران اینگونه می نویسد «اجساد چروکیده ی زنان و مردان، پشته شده و در معابر عمومی افتاده اند. در میان انگشتان چروکیده آنان هم چنان مشتی علف که از کنار جاده کنده اند و یا ریشه هایی که از مزارع در آورده اند به چشم می خورد، با این علف ها می خواستند رنج ناشی از قحطی و مرگ را تاب بیاورند. در جایی دیگر، پابرهنه ای با چشمان گود افتاده که دیگر شباهت چندانی به انسان نه داشت،چهار دست و پا روی جاده جلوی خودرویی که نزدیک می شد می خزید و در حالی که نای حرف زدن نداشت با اشاراتی برای لقمه نانی التماس می کرد...» طبق اسناد آمریکایی، در سال 1914 جمعیت ایران 20 میلیون نفر بود که در سال 1919 به 11 میلیون نفر کاهش یافت، یعنی حدود ده میلیون نفر از مردم ایران از گرسنگی و بیماری های ناشی از کم بود مواد غذایی و سوءتغذیه مردند. چهل درصد از مردم ایران طی دو سه سال قلع و قمع و نابود شدند و 36 سال بعد یعنی سال 1956 بود که ایران توانست مجددا به جمعیت 20 میلیونی سال 1914 برسد. نتایج انتخابات 1917 که برای دوره چهارم مجلس برگزار شد، روشن می سازد، جمعیت تهران دست کم چهار صد هزار نفر بوده که در سال 1920 میلادی به 200 هزار نفر کاهش یافته بود.». (1).

تورورکاست در منظر انگلوفیل ها

انگلوفیل ها افرادی مدافع، متحد، متفق، پیرو سنتی، سینه چاکان، خادمان و ... انگلستان هستند. در ایرانِ دوران مشروطیت اغلب به این گونه افراد «انگلوفیل» می گفتند. در نظر انگلوفیل ها متهم اصلی نسل کشی تورکان، روس ها و حوادث طبیعی هستند.

تورورکاست در منظر پرسیوفیل ها

پرسیوفیل ها افرادی مدافع، متحد، متفق، پیرو سنتی، سینه چاکان، خادمان و ... فارس هستند. در ایرانِ معاصر اغلب به این گونه افراد «پرسیوفیل» می گویند. در نظر پرسیوفیل ها متهم اصلی نسل کشی تورکان، روس ها و انگلیسی ها هم چنین حوادث طبیعت هستند. چرا که پارس ها علی الظاهر در مملکت هیچ مسئولیتی نداشته اند. حال آن که 30 سال از دوره ی توروکاست در زمان رضاه شاه (از زمان سردار سپه بودن وی در سال1290 هجری شمسی تا 1320 هجری شمسی یعنی آخرین سال سلطنت رضا شاه) و 5 سال آن در دوره ی محمد رضا یعنی پهلوی دوم اتفاق افتاده است.  

توروکاست در منظر متحدین هرم جنایت

طیفی از طرفداران هرم جنایت که متهم اصلی توروکاست در ایران هستند نسل کشی گسترده ی تورکان را نه توروکاست بلکه یک حادثه طبیعی ناشی از نابسامانی جغرافیایی می دانند که باعث قحطی بزرگ گردیده است. این طیف تلاش دارند مقصر را طبیعت و عوامل جغرافیایی معرفی کنند نه روس و انگلیس و پهلوی.  

گزارش توروکاست  

شاهد 1324+از آزربایجان:

هجوم ارتش پهلوی دوم به دولت ملی آزربایجان در سال 1324+ یعنی در 21 آزر سال 1325 بنا به نظر برخی از محققین منجر به قتل عام حد اقل 50000 هزار آزربایجانی شد.

شاهد از اردبیل:

نگاه کنید به مجموعه ی مقالات منتشره در این وبلاگ به آدرس:

الف) سال دوم شماره ی 26 توروکاست (تورک سُوی قیریم سیاستی// سیاست نسل کشی تورکان). اَشکارلیق (۱).

ب) سال دوم شماره ی 27 توروکاست (تورک سُوی قیریم سیاستی// سیاست نسل کشی تورکان). اَشکارلیق (۱).

ج) سال دوم شماره ی 28 توروکاست (تورک سُوی قیریم سیاستی// سیاست نسل کشی تورکان). اَشکارلیق (۱).

د) سال دوم شماره ی 84 توروکاست (تورک سُوی قیریم سیاستی// سیاست نسل کشی تورکان.

هـ) سال دوم شماره ی 88 توروکاست (تورک سُوی قیریم سیاستی// سیاست نسل کشی تورکان.

و) سال دوم شماره ی 90 توروکاست (تورک سُوی قیریم سیاستی// سیاست نسل کشی تورکان. 

شاهد از تورکان تبریز:

آقای حقی از تبریز می نویسد: پدر من نود سالش است خودش قحطی را ديده است می گويد 2بار قحطی شده است كه بار اول همان است كه نويسنده محترم بيان فرموده اند واقعن وحشتناک بوده است به طوری كه پدر من اگر نان را به زمين به ريزند يا بی حرمتی به نان به كنند به شدت عصبانی می شود و می گويد شما قدر نان را نه می دانيد چون نه ديده ايد كه به خاطر تكه نانی نصف روستای ما تلف شدند  اين را گفتم كه اين مساءله تاريخ قديم نيست اين ها را پدران ما از قول قديمي ها بيان می كنند نيازی به تاءييد آقای فلانی نيست 12 سال پيش گور دسته جمعی حداقل 100 نفر در تبريز يافتندكه مربوط به آن قحطی بود. (2).

الف) شاهد از تورکان اورمیه، خوی و سلماس:

در مارس 1918 میلادی، هزاران تورک آزری علی الخصوص ساکنان شهرهای اورمیه، خوی و سلماس در فاجعه جیلولوق به دست ارامنه و آسوری ها کشته شده گرفتار نسل کشی شدند. در این نسل کشی 200 الی 500 هزار نفر از تورکان شیعه آزربایجان کشته شدند. (3). در مجموع 15 در صد از جمعیت کل آزربایجانی ها در ایران  در کشور به دست ارامنه و آسوری ها کشته شدند. (4). برای شناخت بیشتر نقش انگلستان در نسل کشی جیلولوق نگاه کنید به «هولوکاست جیلولوق در ایران و نقش انگلستان در آن یا تلاش انگلستان برای تشکیل جمهوری ارمنستان در خاک ایران. اصغر حیدری». (5).

ب) شاهد از تورکان اورمیه، خوی و سلماس:

فاجعه اسماعيل سيميتقو

...اسماعيل آغا در آغاز شروع نهضت مشروطه كه اوضاع تهران تا اندازه‌ای به هم ريخته بود قصد خروج كرد ليكن مسيون های آمريكائی و انگليسی او را به اندوختن اسلحه و نيرو و توسعه نفوذ خود در ميان عشاير كرد وا داشتند كه قبل از موضوعات فوق حركت او بی نتيجه خواهد بود، به دنبال آن مسائل مشروطه اوج گرفت و خلع محمد علی شاه و به موازات آن ماجرای جيلوها و ارامنه پيش آمد كه انگليسی ‌ها و آمريكايی ‌ها غائله مسيحيان را خلق كردند و از سيميتقو نيز خواستند تا با مارشيمون رئيس جيلوها متحد شود.

آنان به سيميتقو می‌گفتند: هدف نهائی تشكيل دو دولت است، يكی دولت مسيحی در ايروان ديگری كردستان، اما سيميتقو فهميده بود كه اوباشگری مسيحيان در اورميه نه می‌تواند مقدمه تاءسيس دولت مسيحی در ايروان باشد و استعمارگران قصد تاءسيس دو دولت مسيحی دارند، يعنی هم در ايروان و هم در اروميه. با اين فكر قول هم كاری با مارشيمون را داد و توسط خارجی ‌ها مقدمات ملاقات آن ها در كنار سلماس فراهم شد، سيميتقو برنامه اش را ريخته بود، مارشيمون را كشت و خود به چهريق فرار كرد، جيلوها به چهريق حمله كردند و آن جا را با خاک يک سان كردند. اسماعيل آغا... پس از خاموش شدن غوغای مسيحيان در ارديبهشت 1298 شمسی، شعبان 1337 به خيزش آمد دهات اطراف اروميه و سلماس را به زير حملات متوالی گرفت...شهر خوی مقاومت دليرانه‌ای كرد ولی سلماس آسيب پذير بود، هر روز يكی از روستاهايش غارت می‌شد، لكستان سلماس مقاومت می كرد اما اميدی به تداوم مقاومت خود نه داشت. بامداد روز 25 شعبان 1337 تنها 60 تفنگ دار كورد به خانه حاكم اروميه (ضياء الدوله) يورش برده بخشی از خانه را سنگر كرده و به شليک می‌پردازند. كوردان دولت و حكومت را چيزی نه می‌انگاشتند اما حاكم با افرادش ايستاده گی شايانی كردند و مردم اروميه نيز به كمک آن ها آمدند. كوردان شكست خورده فرار كردند. در روز 27 شعبان 1337 مردم اروميه به قصد ضربه زدن به ريشه اصلی، به قلعه «صاحابلار»حمله بردند كه دكتر «پاكارد» آمريكائی و هم راهانش را به كشند، آنان می‌دانستند كه اين مرد سال هاست به آنان خيانت می كند، تعدادی از افراد او را كشتند ولی ريش سفيدان ميانجی، خود دكتر را به نحوی از معركه بيرون بردند، پاكارد از طريق سلدوز به تبريز رفت ولی مجددن از طريق سلماس به چهريق برگشت و به كار شيطاني خود ادامه داد.

كميته  ی جنگ در اروميه تشكيل و به ترميم قلعه شهر می‌پردازد. سيميتقو به حمله عزم كرده، ابتدا عده‌ای را به سركردگی «طاهر خان» به بندر گلمات خانه فرستاده آن جا را اشغال می‌كند تا جلو نيروهای كمكی اعزامی احتمالی از تبريز را به گيرند. طاهر خان آن جا را اشغال و انبارهای بندر كه مملو از مال التجاره بود، را غارت می‌كند. هر چند روستا از دهات اروميه يک جا جمع شده و به دفاع شخصی می‌پردازند. دستجات كورد در هر گوشه و كنار به قتل و غارت مشغول می‌شوند....اروميه مي‌تواند مقاومت كند، لذا سيميتقو به طرف سلماس متوجه می‌شود، باز لكستان (متشكل از 9 آبادی) سخت مقابله می كند، لک ها در سرمای زمستان هم راه زن و بچه خود می‌جنگند اما سيصد تفنگچی در مقابل هزاران كورد مسلح بالاخره شكست می‌خورند، قريه «سلطان احمد» سپس «قره قشلاق» غارت و قتل عام می‌شود، اكراد بر همه جلگه سلماس مسلط می‌شوند و شهر را مركز ستاد می‌نمايند...با گذشت چند هفته نيروهاي دولتي برگشتند، سيميتقو از زمستان سال 1338 قمری تا اواخر پائيز 1339 به تجديد قوا پرداخت، عشاير كورد چون می‌ديدند كه او در مقهورترين ايامش توانست خودش را حفظ كند باز به دور او جمع شدند. كنسول انگليس «كاپيتن كرد» عملن و آشكارا با اطلاع سردار فاتح، حاكم اروميه به چهريق رفت و آنچه لازم بود به سيميتقو ياد داد و با ميانجی گری او و توسط سردار فاتح حاكم اروميه، لقب «سردار نصرت» از ناحيه دولت به سيميتقو داده شد....به تدريج اكراد اختيارات اروميه را به دست مي‌گيرند... سيميتقو در زمستان سال 1339 قمری يک هفته قبل از عيد نوروز قصد تسخير ساوجبلاغ را می‌كند...عشاير متفرقه كوردها، از جمله عشيره مامش دست به قتل و غارت می‌زنند، روستاهای غربی سلدوز در دست غارت گران به آتش كشيده می‌شود و مردم آن ديار به سمت روستاهای شرقی فرار می‌كنند، در رجب 1339 روز چهارشنبه سوری 1299 شمسی تمامی ایل قره پاپاق خانه و كاشانه خود را رها كرده و در سوز سرمای زمستان دسته جمعی فرار می‌كنند. جنازه پير مردان و زنان سال خورده بر پهنه برف سرد، منظره غم انگيزی را به وجود آورده بود و خيلی از زنان ضعيف با طفلی شير خواره در بغل، در آغوش برف جان سپرده بودند كه صحنه درد و رنج را در مقابل ديدگان به نمايش گذاشته و می گذاشتند. (6).

شاهد از تورکمن صحرا

در سال های نه چندان دور، مادران برای ترساندن و اطاعت بچه ها و یا خواباندن آن ها از واژه «قزاق ها دارند می آيند» زیاد استفاده می کردند بعـدها متوجه شدیم که قزاق ها همان نیروهای نظامی رضا ماکسیم یعنی رضاشاه بودند که برای تسلیم تورکمن ها به کار اجباری و بیگاری،برداشتن حجاب زنان و یا دريافت ماليات هم چنين تاءمین خواست های خود به روستاها هجوم می بردند. قزاق های رضاخانی در جهت ضرب و شتـم حتی اعدام تورکمن ها از شیوه های مختلفی استفاده می کردند. کوچ های شبانه، بهره گیری از تاکتیک های رزمی و درگیری های خونین و ...از خاطرات تلخ آن سال هاست كه سینه به سینه نقل شده و بخش مهمی از تاریخ این قوم را تشکیل داده است.             

در آغاز نهضت سلطنت رضاشاه و در آخرین روزهای شاهان قاجار در تمام نقاط ایران ملوک الطوایفی حاکم بود کشور از امنیت لازم برخوردار نه بود و در قسمت شمال و دشت گرگان و تورکمن صحرا نیز دولت های روس و انگلیس در جهت ایجاد اختلاف در بین قبایل مختلف تورکمن تلاش می کردند. رضاخان دو سیاست «تخته قاپو» و «خلع سلاح» را علیه عشایر انتخاب و هم زمان اجرا کرد. وی قسی القلب ترین افسران ارتش خود را برای اجرای این دو سیاست انتخاب نمود. داستان رفتارهای غیرانسانی و کشتارهای وحشیانه ی ارتش رضاخان در برخورد با عشایر بسیار تلخ و دردآوربود. کافی است به دانیم که سپهبد امیراحمدی لقب قصاب لرستان، سپهبد جان محمدخان قصاب تورکمن صحرا و سپبهد شیبانی لقب قصاب بویراحمد و تعدادی دیگر از افسران ارتش نیز افتخار لقب قصابی در مناطق دیگر کشور را به دست آوردند.

عملیات علیه تورکمن ها در سال 1304 آغاز شد، طبق گزارش ها وقتی سرتیپ جان محمدخان دولو، با نیروی عظیمی مشغول پیش روی در دشت تورکمن بود. مرتکب شنیع ترین خشونت ها شد. در هر دهکده ای تعدادی از مردم به دار آویخته شدند و اموالشان به غارت رفت. هر یک از افسران با دستی پُـر که حاصل غارت قبایل تورکمن بود بازگشته بودند و سرتیپ دولو شخصن توركمن ها را به گلوله می بست، از این رهگذر ثروت زیادی انباشته بود. وقتی که تورکمن ها از اجرای همه خواسته های رضاخان اعم از تحویل فوری همه سلاح ها و اطاعت از مقامات مرکزی سرباز زدند. رضاخان تصمیم به سرکوبی قطعی و نهایی آن ها گرفت برای تصرف منطقه ی تورکمن صحرا ازسوی کمش تپه، گنبدکاووس، 4ستون نظامی را آرایش دادند.

1-     ستون اول به فرماندهی سرتیپ زاهـدی.

2-     ستون دوم به فرماندهی سرهنگ حکیمی.

3-     ستون سوم تحت امر سرهنگ علی اصغر جهان بینی.

4-     ستون چهارم تحت امر سرهنگ جان محمدخان.    

علاوه بر این چهار ستون، سرگرد امیر پاشایی هم فرمانده سواران بود. تورکمن ها هم برای مقابله با سپاه حکومت سه یگان تشکیل دادند:

1-     جعفربای ها(2هزارنفر) به فرماندهی نفس سردار.

2-     آتابای ها (2هزارنفر) به فرماندهی گوکی صوفی.

3-     گوگلان ها (500نفر) به فرماندهی الهیارخان.

با استقرار قشون سرتیپ زاهدی در بندرگز، وی ابتدا با تعدادی از سران تورکمن از جمله اراز قربان دیدار کرده و از آنان خواست سلاح های خود را بر زمین نهاده خود را تسلیم نمایند... این گروه در اولین عملیات خود خواجه نفس را در هم کوبیدند سپس به روستای سلاخ به راه افتادند. در سلاخ تورکمن ها دور ده سیم خاردار کشیده و دو طرف سیم ها نیز خندق هایی به عمق 2متر حفرکرده بودند به همین جهت در حین درگیری تعدادی از سربازان تحت امـر زاهدی کشته شدند. اما در میان آتش و خون سلاخ را فتح کردند. پس از این عملیات سرگرد منوچهر امیر پاشایی ستون خود را به سوی آق قلعه به حرکت درآورد و با رفتن این عده، اوبه سلاخ را به خاطر مقاومت «آنه گلدی سردار» که فرمانده مقاومت کنندگان در خواجه نفس نیز بود به آتش کشیدند. آنه گلدی بعد از این شکست واحدهای خود را به ناحیه « آلتین توقماق» برد و مقاومت خویش را ادامه داد. در نهایت امر پس از مدت ها مبارزه مردانه در شمال روستای قارقی توسط یکی از تورکمن های که به استخدام ژاندارمری رضاشاه در آمده بود به قتل رسید....پس از آن که سپاهیان رضاشاه مناطق اصلی تورکمن صحرا (خواجه نفس، کمیش تپه، آق قلا، سلاخ، امچلی) را فتح کردند در 4 آبان 1304 همه گی در گنبدکاووس به هم پیوسته و جشن پیروزی برپا كردند... در منطقه گلی داغ و مراوه تپه نیز سربازان رضاخان جنایت آفریدند در جریان حمله رضاخان به تورکمن صحرا ستونی از طرف بجنورد و آشخانه وارد منطقه گلیداغ شده بودند آن ها پس از رسیدن به روستای یانبلاغ روستای خالی از سکنه را به آتش کشیدند. تمام خانه ها را در حریق سوزاندند. آن ها به این جنایت هم راضی نه شدند وقتی که به قبرستانی رسیدند چوب های بالای سرقبرمردها را کنده و به آتش کشیدند.(7).

شاهد از تورکان قشقایی

در انقلاب مشروطه فارس تبدیل به عرصه آشوب بی سابقه ی دو گروه رقیب، برای تسلط به آن شده بود. در آغاز، در پی حمایت خاندان قوام از سلطنت طلبان، قشقایی‌ها در صف حامیان مشروطه درآمدند. بعدتر که بختیاری‌ها بر تهران تسلط پیدا کردند و قوام درکنار آن ها قرار گرفت، صولت الدوله ی قشقایی اتحادی ضد بختیاری و ضد قوامی با شیخ خزعل و صدر الاشراف والی پشت کوه برقرار کرد که به اتحاد جنوب معروف شد. جنگ داخلی در فارس با شدتی بیش تر در گرفت زیرا بریتانیا نیز در آن دخالت می‌کرد. بریتانیایی‌ها که انحصار نفت را در خوزستان در دست داشتند از اتحاد جنوب احساس خطر می‌کردند. آن ها هم چنین از راه زنی‌های بسیار و عوارض زیادی که نیروهای عشایری در جاده بوشهر - شیراز (که شریان اصلی تجارت بریتانیا در ایران بود) طلب می‌کردند بیم ناک شده بودند. چون این راه از میان زمین‌های قشقایی‌ها می‌گذشت بازرگانان بریتانیایی صولت الدوله را مقصر می‌دانستند. از همین رو کنسول گری بریتانیا در شیراز به یکی از کانون‌های هوادار قوام در شیراز تبدیل شد. در جولای ۱۹۱۱ زمانی که نیروهای قشقایی همراه نیروهای فرماندار هوادار قشقایی، ناظم السلطنه، به طور ناگهانی به مواضع قوام در تمام شهر یورش بردند، آشفتگی در فارس به اوج خود رسید. در جنگ جهانی اول، فارس بار دیگر به آشفته بازار تبدیل شد.

صولت الدوله قشقایی با کینه‌ای که از انگلیسی‌ها، به خاطر حمایتشان از قوام و هم چنین تشکیل پلیس جنوب داشت، از این اتحاد استقبال کرد. صولت الدوله به سرعت علیه انگلیسی‌ها وارد جنگ شد اما به زودی دریافت که توان نیروهای ایلش را دست بالا گرفته‌است. در می‌۱۹۱۸ میلادی نیروی بزرگی از قشقایی‌هایی به دسته‌ای از نیروهای پلیس جنوب در خان زنیان یورش بردند. نیروهای انگلیسی به سرعت برای کمک وارد میدان شدند، نبردی سنگینی بین دو طرف در گرفت. در این نبرد قشقایی‌ها بسیار بیش از بریتانیایی‌ها بودند با این حال قاطعانه دفاع کردند. در دروه ی زمان رضا خان، قشقایی‌ها از سختی‌های بسیاری آسیب دیدند. در سال ۱۹۲۶ میلادی صولت الدوله و پسر بزرگش ناصرخان به عنوان نماینده گان مجلس جدید به تهران فراخوانده شدند، اما به زودی دریافتند که در حقیقت زندانیان شاه هستند. آن ها وادار به هم کاری با دولت مرکزی در خلع سلاح ایل قشقایی شدند. پس از آن از مصونیت نماینده گی شان خلع شده و روانه زندان شدند. در همین حال فرماندهان نظامی، در راءس طوایف مختلف قشقایی قرار گرفتند، ایلیاتی‌ها وادار به پیروی از قانون بسیار منفور خدمت اجباری شاه شدند و نظام جدید مالیاتی ای به اجرا گذاشته شد که همواره مورد سوء استفاده ماموران فاسد مالیاتی بود.

در بهار ۱۹۲۹میلادی خشم ایلیاتی‌ها که با وحشی گری‌های حاکمان نظامی شعله ورتر شده بود، سبب قیامی سراسری در جنوب ایران با مرکزیت قشقایی‌ها شد. پس از چندین ماه زد و خورد، دولت مرکزی عهدنامه متارکه‌ای را امضا کرد که بنا بر آن می‌بایست صولت الدوله و ناصرخان دوباره به عضویت مجلس در می‌آمدند، فرماندهان نظامی، طوایف را ترک می‌کردند و عفو عمومی صادر می‌شد. با این حال رضاشاه مصمم به پایان دادن به نظام کوچ نشینی در ایران شد و همان گونه که او لرها، کردها و عرب‌ها را شکست داده بود در آخر موفق به شکست قشقایی‌ها شد. در ۱۹۳۲ میلادی قشقایی‌ها دست به قیام دیگری زدند که بی هوده بود. در ۱۹۳۳ صولت الدوله در یکی از زندان‌های رضاشاه کشته شد، کمی بعد از آن، شاه تصیم به تخته قاپو کردن عشایر از طریق بستن مسیرهای کوچشان به وسیله ارتش نوین و مکانیزه اش گرفت. این سیاست کوته بینانه عشایر را به کشاورز تبدیل نه کرد و تنها باعث گرسنه ماندنشان شد. و شاید حق با ویلیام داگلاس باشد که نوشته:«اگر چند دهه شرایط به همین گونه باقی می‌ماند، اینان از صحنه گیتی پاک می‌شدند».

پس از اشغال ایران در جنگ جهانی دوم، زمانی که رضاشاه از سلطنت استعفا داد.(8). محمد رضا به سلطنت رسید. محمد رضا بارها اعلام کرده بود که قشقائی ها نه باید در کشور من زندگی کنند.حتی چرچیل هم به روزولت گفته بود: «به این قشقائی های لعنتی نه میتوان اعتماد کرد آن ها در جنگ جهانی اول و دوم پدر ما را در آوردند.». ساد چیکف سفیر روس در ایران به شاه میگوید:«چرا قبل از این که کار پیشه وری را یک سره کنید این قشقائی ها را متلاشی نه می کنید شاه در جواب می گوید: «چون قشقائی ها در مرکز ایران هستند و راه فرار نه دارند اما پیشه وری در غرب حامیان زیاد دارد.».(9).

ناصرخان و برادرش خسروخان از تهران گریختند و با شتاب به سوی فارس رفتند. ناصرخان خود را ایلخان نامید، کنترل تمامی اراضی ایل قشقایی را به دست گرفت و دستور به از سرگیری کوچ داد. او که انگلیسی‌هراسی و ماهی گرفتن از آب گل آلود را از پدرش به ارث برده بود. انگلیسی‌ها که از اتحاد ارتشیان هوادار آلمان با قشقایی‌ها (اتحاد میلیون ایران) بیم ناک شده بودند، نخست کوشیدند با پیش نهاد پرداخت پنج میلیون تومان وجه نقد و حمایت از خودمختاری قشقایی‌ها با آن ها کنار بیایند. پس از نتیجه نه دادن مذاکرات، انگلیسی‌ها سرلشکر زاهدی را از اصفهان ربوده به فلسطین تبعید کردند، قوام الملک را به حرکت وا داشتند و دولت ایران را وا دار کردند تا سپهبد شاه ‌بختی را فرمانده نیروهای جنوب و استانداری فارس منسوب کند. شاه ‌بختی قصد داشت با استقرار نیرو و بمباران مسیرهای کوچ قشقایی‌ها را به بیابان‌ها به راند که با عبور قشقایی‌ها از مسیرهای صعب العبور کوه ائستانی ناکام ماند. جنگ در اردیبهشت ۱۳۲۲ هجری شمسی با حمله نیروهای تحت فرمان شاه‌ بختی به قشقایی‌ها آغاز شد، در آغاز قشقایی‌ها پیروزی‌های زیادی به دست آوردند اما با یورش نیروهای ایل خمسه به رهبری قوام که توسط انگلیسی‌ها تجهیز شده بودند ورق برگشت و ناصرخان دستور عقب نشینی داد. نبرد بعدی در سمیرم اتفاق افتاد، ستون نظامی ای که به رهبری سرهنگ حسن علی شقاقی و به درخواست سپهبد شاه ‌بختی به سمیرم اعزام شده بودند، علی رقم میل شقاقی، با دستور از بالا وا دار به جنگ با قشقایی‌ها و متحدان بویر احمدی شان شدند، جنگی که نتیجه اش شکست سنگین نیروهای دولتی بود. این شکست هم روحیه ارتش را خراب کرد و هم مخالفان جنگ در مرکز را قدرت بخشید، حتی نوبخت نماینده فسا در مجلس، سهیلی نخست وزیر و امیر احمدی وزیر جنگ را به خاطر «لشکرکشی ارتش به منطقه قشقایی و کشتار مردم»  که مغایر با اصل ۶۱ متمم قانون اساسی محسوب می‌شد برای استیضاح به مجلس فراخواند، که البته با دستگیری نوبخت توسط انگلیسی‌ها ناکام ماند. این حوادث سبب شد که شاه‌ بختی و قوام به سرعت فارس را ترک کنند. سرلشکر جهان بانی با حضور مرتضی قلی خان بختیاری و یک افسر انگلیسی به نام کلنل رابرت، پیمان صلحی را با قشقایی‌ها به امضا رساند که به موجب آن، مقرر گردید قشقایی‌ها خودمختاری خود را حفظ کنند، در عوض سلاح‌های غنیمتی ارتش از سوی قشقایی‌ها باز گردانده شود و از نا آرامی ایلات جلوگیری به عمل آید. هم چنین خسرو خان به ریاست ایل منصوب گردید و به ناصر خان هم اجازه داده شد تا به عنوان نماینده فیروز آباد، به مجلس برود.

بین سال‌های ۱۹۴۵ تا ۱۹۵۳ میلادی ایل قشقایی رونقی یافت که تا آن زمان تجربه اش نکرده بود. ایل به بیشترین خودمختاری رسیده بود و توسط «چهار برادر» رهبری می‌شد. ناصرخان و ملک منصورخان به عنوان رهبران عشایری در فارس بودند و خسروخان و محمد‌حسین خان خواسته‌های اتحادیه را در مرکز پی گیری می‌کردند. (10).

شاهد از تورکان هزاره ی خراسان

یوسف هزاره، معروف به صولت‏السلطنه هزاره در حدود 1270 هجری شمسی در خراسان متولد شد. پدرش محمدرضا خان شجاع‏الملک رئیس ایل هزاره بود كه در طیبات و باخزر املاک وسیعى داشت و هم واره تعداد زیادى سواره نظام و پیاده نظام در اختیار او بود كه در مواقع لزوم در اختیار دولت قرار مى‏داد. یوسف طبق سنت ایلى پس از آموختن مقدماتى از دروس معمول زمان به سوارى و تیراندازى پرداخت. چون شجاعت و تهور زیادى از خود بروز مى‏داد در رشته‏هاى جنگى بسیار قابل و ماهر شد. از بیست ساله گى عملن ریاست ایل و فرماندهى افراد نظامى به عهده او قرار گرفت. پس از قیام كلنل محمدتقى خان به دستور دولت مركزى سواران ایل هزاره بیرجند براى مقابله با ژاندارمرى وارد كار شدند و با هم كارى سایر نیروهاى عشایرى شرق خراسان غائله خراسان با قتل كلنل به اتمام رسید. صولت‏السلطنه در انتخابات دوره پنجم مجلس شوراى ملى از مشهد به وكالت انتخاب شد و ظاهرن از نزدیكان و محارم سردار سپه بود ولى در روز نهم آبان ماه 1304 هجری شمسی به انقراض سلسله قاجاریه و پادشاهى رضاخان راءى نه داد، از این رو در مجلس موءسسان و دوره ششم وكیل نه شد و غالبن در مشهد مشغول رسیده گى به املاک و وضع ایلى خود بود. در 1311 هجری شمسی صولت‏السلطنه و برادرش منتصرالملک از طرف سرهنگ مطبوعى كفیل فرماندهى لشكر خراسان بازداشت شدند. چندى در مركز لشكر شرق تحت‏نظر بود تا به تهران اعزام و در زندان قصر بازداشت شد. مدت توقف او در زندان قصر دو سال به طول انجامید تا این كه در 1314 هجری شمسی از زندان مرخص و همراه با كسان خود به فارس تبعید شد و كلیه املاک آن ها در خراسان ضبط شد و در عوض در یزد و فیروز آباد فارس املاكى به آن ها دادند. بعد از شهریور 1320 هجری شمسی و فروپاشى نظام رضاشاهى روءساى ایل قشقایى كه در تهران تحت نظر بودند به فارس بازگشتند و قسمتى از املاک خود را كه در تصرف صولت‏السلطنه و ایادى او بود بازستاندند و در نتیجه صولت‏السلطنه و كسان او به تهران آمده از دولت تقاضاى بازگشت املاكشان را در خراسان نمودند. دولت در آن تاریخ سرگرم مذاكره با نیروهاى متفقین و تنظیم قرارداد سه جانبه بود و این مسائل را در درجه دوم قرار مى‏داد. از این رو به تقاضاى صولت‏السلطنه وقعى نه نهادند و آن را موكول به آینده نمودند. ولى صولت از دولت مركزى مأیوس شده به مشهد رفته در باغ خونى كه متعلق به شوهر خواهرش شوكت‏السلطنه تیمورى بود اقامت گزید. ورود صولت‏السلطنه به مشهد و اخبارى كه جراید آن روز درباره‏ى وى انتشار دادند موجب گردید كه ایل هزاره خود را جمع و جور نموده و قوائى تشكیل دهد. این فكر به سرعت جامه عمل پوشید و عده زیادى از نخبه گان ایل خود را مسلح و آماده هرگونه پیش آمدى نمودند. بدین ترتیب شورش عشایر خراسان آغاز گردید و در نخستین مرحله این شورش تربت‏جام سقوط كرد و خلع سلاح ژاندارم و گردان مرزى آغاز شد و پس از تربت جام طیبات هم به دست شورشى‏ها افتاد. صولت‏السلطنه كه در حقیقت انقلاب خراسان را رهبرى مى‏نمود در 30 دى ماه 1320 هجری شمسی اعلامیه‏اى انتشار دارد و در آن اعلامیه حكومت پهلوى را به شدت مورد انتقاد و حمله قرار داده و از متفقین در مورد اخراج رضاشاه قدردانى نمود و نسبت به جانشین رضاشاه در اعلامیه خود متذكر شده بود كه این فرزند خلف همان دیكتاتور سفاک است كه براى تثبیت مقام خودش مال مردم را به نام (عطیه ملوكانه) بذل و بخشش مى‏كند. در پایان اعلامیه آمده بود من به نام ایلات و عشایر ایران عمومن و ایلات خراسان خصوصا اعلان مى‏كنم كه بیش از این حاضر نیستم زیر بار این فجایع و تعدیات رفته و حاضر شده‏ایم تا آخرین قطره خونمان از مملكت و حقوق هموطنان عزیزمان دفاع كرده تا مملكت را از چنگال آقایان غارت گر نجات دهیم. با صداى رسا مى‏گویم كه مخالف هرنوع رژیم دیكتاتورى هستیم. صولت ‏السلطنه چندى در مشهد اقامت داشت ولى به طور ناگهانى از طرف قواى شوروى به وى تكلیف شد تا شهر مشهد را ترک گوید و همان روز شهر خواف نیز به تصرف شورشیان درآمد. در همین هنگام كوردهاى نواحى شمال غربى خراسان نیز وارد عمل شدند و شهر شیروان را به تصرف خود درآوردند و امنیه و نظمیه را خلع سلاح كردند. پس از آن شهر بجنورد را متصرف گردیدند و اسفراین هم به دست دسته ی دیگرى از اكراد شورشى افتاد. فروپاشى قسمت اعظم خراسان موجب گردید دولت مركزى هسته مقاومتى براى آن تشكیل دهد. از این رو لشكر دوم مركز یک تیپ آماده حركت به مشهد نمود تا هسته مركزى لشكر را كه در شهریور 20 مضمحل شده بود تشكیل دهد. سرهنگ محمد نخجوان كه افسرى شجاع و جسور بود و در 1317 هجری شمسی از سرتیپى به سرهنگى تنزل درجه یافته بود با ارتقاء به درجه سرتیپى به فرماندهى كل قواى خراسان منصوب گردید و تیپ آماده شده از طرف لشكر دوم مركز قوائى به فرماندهى سرهنگ حیدرقلى بیگلرى به سوى مشهد حركت كردند. هنوز قواى نظامى وارد مشهد نه شده بود كه شهر تربت حیدریه هم به دست شورشیان افتاد. اولین برخورد جنگى بین نیروى اعزامى و شورش گران در رباط سنگ بست كه بر سر راه فریمان قرارداد آغاز شد و این برخورد دو روز به طول انجامید و از طرفین تعداد زیادى كشته شدند. برخوردهاى دیگر نیز در نقاط مختلف به عمل آمد كه جملگى به سود نیروهاى نظامى انجامید و صولت‏السلطنه كه در كلات نادرى مى‏زیست توسط نیرو بازداشت و به تهران اعزام گردید و در قریه حاجى‏آباد كرج تحت نظر قرار گرفت. صولت‏السلطنه چندى در كرج اقامت داشت ولى در تهران به خواسته‏هاى او كه قانونى و موجه بود ترتیب اثرى داده نه شد و از طرفى منصورالملک استاندار خراسان پرونده شورش صولت السلطنه را مرتبن تعقیب مى‏نمود و مدعى بود كه نه باید خون عده‏اى بى‏جهت پایمال شود. صولت در مهرماه 1322 هجری شمسی بدون اجازه به خراسان عزیمت نمود و در نیشابور راهى اشتوان شد و ورود خود را به سران ایل اعلام نمود و طى تلگرافى از مجلس شوراى ملى درخواست رسیدگى به املاكش را نمود. روز ورود صولت ‏السلطنه به نیشابور برادرانش كه در مشهد اقامت داشتند توقیف شدند و یک افسر و 14 ژاندارم ماءمور دست گیرى او شده به اشتوان رفته تا او را با خود به مشهد به بَرَند. در راه بین صولت‏السلطنه و فرمانده ژاندارم ها گفت گوهائى رد و بدل گردید كه هر دو به روى هم اسلحه كشیدند، در نتیجه صولت ‏السلطنه و فرمانده ژاندارم هر دو كشته شدند و بدین ترتیب شورش عشایر خراسان پایان گرفت. (11).

شاهد از....

متهمین تاریخی و حقوقی پرونده ی توروکاست در ایران  

هرم جنایت یعنی: دولت های روس، انگلیس و پهلوی متهمین اصلی و حقوقی پرونده ی توروکاست در ایران هستند.

اعلام جرم بر علیه مجرمین توروکاست در ایران

«....انسان از همان ابتدای خلقت به دنبال عدالت در جهان بوده است. امروزه با زیاد شدن جمعیت جهان و محدود شدن منابع انرژی، این عدالت زیر سوال رفته است، وجود جنگ‌های نابرابر در طول یك صد سال اخیر شاهدی بر این ادعاست. همان‌طوری كه قابل مشاهده است، بعد از جنگ جهانی اول درسال 1919 میلادی و در مذاكرات مربوط به صلح ورسای، سخن از محاكمه ی جنایت كاران جنگی و پیش نهاد تشكیل دیوان كیفری بین‌المللی جنبه جدی‌تری به خود می‌گیرد متاءسفانه با توجه به ملاحظات سیاسی در آن زمان هیچ نتیجه‌ای از این توافق گرفته نه می‌شود. بدون شک ایجاد چنین دیوانی كه به محاكمه مجرمان بین‌المللی خواهد پرداخت می‌تواند مثبت و قابل توجه ارزیابی شود. زیرا دیوان می‌تواند زمینه اصلی برای توسعه و رعایت حقوق بشر جهت حفظ صلح و حمایت از امنیت بین‌المللی باشد. مسلما دیوان ضمن بهره‌برداری از اصول كلی حقوق بین‌المللی می‌تواند با تصمیمات خود درآینده به شكل منبعی برای وضع عرف‌های بین‌المللی جدید حقوق بین‌الملل در آید. اگر دیوان كیفری بین‌المللی به خواهد در صحنه بین‌المللی مفید و معتبر باشد، لازم است كه مستقل، بی طرف، عادل و مقتدر باشد. دیوان هرگز نه باید تحت تاءثیر و یا قیمومت هیچ یک از كشورها و یا سازمان‌های بین‌المللی حتی شورای امنیت قرار گیرد. تاءسیس یک دیوان كیفری بین‌المللی تنها راه برای تضمین اعمال یک صلاحیت كیفری بین‌المللی هدف‌دار، عینی و بی‌طرفانه و در نتیجه تحقق عدالت كیفری است. اگرچه دست یابی به این اهداف آرمانی برای بشر كاری بس دشوار است، ولی وقتی از حقوق بشر به عنوان یک رویدادِ والا، صحبت می‌كنیم به هیچ‌ وجه استفاده‌ گزینشی از آن تاءثیری در ماهیت والای آن نه خواهد داشت. اگر بانیان حركت‌های اجتماعی در جامعه ملل، جهت‌گیری‌های متفاوت از آن چه كه موضع اولیه‌شان بوده است داشته باشند، این نه می‌تواند نفس آن حركت را زیر سوال به بَرَد. ابعاد حقوق بشر آن‌ قدر وسعت پیدا كرده است كه باید با دید جدیدی به آن نگاه شود. امروز شاهد پیدایش یک وجدان بین‌المللی هستیم، همه‌ این عوامل حاكی از این است كه یكی از ارزش‌های بنیادین در حال شكل‌گیری است كه هر عضو جامعه بین‌المللی به عنوان حافظ منابع جامعه بشری می‌تواند علیه دولت خاطی موضع‌گیری كند.         

حقوق بین‌الملل پاره‌ای تجربیات در قاعده‌مند ساختن تعارضات مثبت صلاحیتی با به كارگیری انتقال تجربیات دادرسی را فراهم می‌كند. این سازوكار تضمین می‌كند كه جرائم بدون تعقیب باقی نه می‌مانند، در عین حال كه به منافع كشورهای ذی‌نفع و نیز قربانیان و متهم احترام می‌گذارد. لذا دیوان بین‌المللی كیفری باید ابتكار عمل را به دست گیرد و نقش هماهنگ‌كننده را در این میان ایفا كند. نتیجه اینكه مهم نیست متهم در چه محكمه‌ای محاكمه می‌شود، بلكه مهم این است كه او بداند كه محاكمه خواهد شد و یلدای مصونیت بی‌كیفرماندن در نهایت روزی پایان می‌پذیرد. (12).

اساسن جرایم سازمان یافته ی هرم جنایت در ایران یعنی روس، انگلیس و پهلوی در دوران توروکاست در سال های 1290 تا 1324+ هجری شمسی در ایران با عنایت به مادتین 6 و 8 اساسنامه دیوان کیفری بین المللی مصداق کامل «جنایت نسل کشی»، «جرایم علیه بشریت» و «جنایت جنگی» است. فصل سوم اساسنامه دیوان كیفری بین‌المللی  ضمن بیان اصول كلی حقوق كیفری در خصوص جرایم فوق اظهار می دارد که: «اصل قانونی بودن جرم و مجازات، اصل عطف به ماسَبَق شدن مقررات اساسنامه، اصل برائت، مسؤلیت كیفری فردی، عدم صلاحیت دیوان نسبت به اشخاص كمتر از 18 سال، عدم تاءثیر سمت رسمی افراد، مسؤلیت فرماندهان نظامی و سایر مقامات ما فوق، نفی مرور زمان، عنصر معنوی جنایت، موجبات معافیت از مسؤلیت كیفری، اشتباه در حكم یا موضوع،‌ دستور مقامات مافوق، تجویز قانونی و اعتبار امر مختومه.»

 «....صلا‌حیت جهانی در حقوق بین‌الملل عرفی به گونه‌ای تلقی می‌شود كه كلیه ی موارد نقض قوانین و عرف‌های جنگی را كه جنایت جنگی محسوب می‌شوند در بر گیرد. این نظریه هم كه نقض جدی حقوق بین‌الملل بشر دوستانه در مخاصمات داخلی نیز باید جنایت جنگی محسوب شوند كاملن پذیرفته شده است. به این ترتیب این تخلفات هم كه شامل موارد نقض جدی ماده 3 مشترک كنوانسیون‌های ژنو و پروتكل دوم الحاقی هستند، مشمول صلا‌حیت جهانی می‌شوند.». (13).

مهندس رحیم حاجی زاده.

منابع

1- «The Great Famine and Genocide in Persia, 1917- 1919// قحطی بزرگ 1296 ـ 1298 هجری شمسی// 1919 ـ 1917 میلادی به قلم: محمد قلی مجد. مترجم: محمد کریمی. موءسسه مطالعات و  پژوهش های سیاسی.». هولوکاست در ایران نه در اروپا ..... نسل کشی 10 میلیونی در ایران. نویسنده: شیدا. به نقل از سایبری: .tabasiran.parsiblog.com.

2- همان منابع.

3- نگاهی به تاریخ و جغرافیای میاندوآب و تکاب و شاهین دژ. نگارش و تحقیق محبوبی. جمشید محبوبی. تهران 1370.

4- تاریخ سلماس،نشر تبریز. توحید ملک زاده دیلمقانی.

5- سایبری: www.ensani.ir..

6- تاریخ ایل قاراپاپاق. بخش اول سایقه تاریخی. سایبری: .www.binesheno.com.                  

۷- جمعیت فرهنگی هنری مختومقلی کلاله. همایش بررسي شرايط زندگي و موقعيت اجتماعي تركمن ها در دوره رضاشاه. گزارش از: حاجي محمد خدري سایبری: . magtymguly.ir.                      

۸- سایبری: ویکی پدیا.                                                                                                       

۹- عشایر قشقایی شهرستان دشتی. قشقایی ائلم. نیما و افشین. سایبری: gh-.ashayer.blogfa.com  

۱۰- سایبری: ویکی پدیا.                                                                                 

 11- شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران. جلد سوم. باقر عاقلی. محل نشر : تهران. تاریخ نشر : ۱۳۸۰.                                                                                                      

 12- دیوان كیفری بین‌المللی، پایان یلدای مصونیت جنایتكاران (قسمت دوم). بهروز جوانمرد (دانشجوی دوره دكتری حقوق كیفری و جرم شناسی دانشگاه شهید بهشتی). گفتار دوم: بررسی اساسنامه دیوان از منظر حقوق جزای اختصاصی. منبع: نشریه قضاوت - شماره 67. سایبری:وکیل نت.تلخیص و باز نویسی: مهندس رحیم حاجی زاده.                                        

  13- همان منابع.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1391ساعت 14:7  توسط تیمور تورک ائللی  | 

سال دوم شماره ی 90

توروکاست (تورک سُوی قیریم سیاستی// سیاست نسل کشی تورکان) (6)

گیریش

موصاحیبه ائدَن: موسا پور ابراهیم. دوغوم 1316 اینجی ایل. موصاحیبه ایلی 1391 اینجی ایل. موسا پور ابراهیم اوّللرده آتشگاه (آغمام// آغ ایمام) کندینده اُولوب. سونرالار تَزَه کنده کؤچوب دیر. آغمام و تَزَه کند، اردبیل اوستانین ایندیکی سرعین شهری نین بؤلمه سینده یئرلَشیر. موصاحیبه ائدن، کؤچوروب و یازان: رحیم حاجی زاده.

موسا پور ابراهیم بیزیمله موصاحیبه ده اَشکارلیق دُووروندن دانیشیر. او دئییر کی بو دُوورلرده میللتین باشینا نَلَر گتیردیلر. روسلارین جینایتکار دسته لره سیلاح وئرمه سی، پهلوی حاکمیتی نین اونلارا حربی تعلیم وئریب بو دسته لردن حیمایه ائتمه سی و نیهایت عالیم لرین سوکوت ائتمه سی و... لری عومومیتله اَل ـ اَله وئردی تا تورک سُوی قریمین یاردا. بو سُوی قیریم هله ده کی هله دیر هئچ آن میللتیمیزین یادداشیندان سیلینن دئییل.      

بابام قارا داغدان گلیبدیر. بابامین آدی اَلی مردان ایمیش. بابام قارا داغدا اُولاندا اردبیلدَن اُونون قُوناغی گلیر. بابامین قُوناقلاری آل وئرچی ایمیش لر. او گونو شانسدان بابام ائوده دَییرمیش. بابامین باجیسی اوشاقلاری یئدی نفر ایمیش لر. اُو یئدی نفر گلیر بابامین قُوناقلارین آپاریب پولون آلیب و اُونلاری دُویونجاق دُوووب یُولا سالیرلار. سونرا بو حادیثه نی اَلی مردانا خبر وئریرلر. اَلی مردان حیرصلنیب دئییر: اَده اُونلارین ننه سین آغلار قُویارام. اونلارین نه حاققی وار ایمیش منیم قُوناقلاریم ایله بئله اوز به اوز اولسونلار. اَلی مردانین قیزیل آتی وار ایمیش. او قیزیل آتی مینیب گُوردانی (تُوببوز. قمه. گُورزا.) گؤتوروب گئدیر اونلارین دالیسیجا. بابام گیلین قارا داغدا یاشادیغی حیسه ده جییه قیراغی بیر یُول وار ایمیش. بابام او جییه قیراغی یُولدان گلنده آتلا باجیسی اوشاقلاری نین قاباغینا چیخیر. دئییر: اَده آیئتیملر ننه نیز وایینیزا قالسین منیم قُوناغیمی نییه او گونه سالیبسیز؟. اونلاردا اَلی مردانین جاوابیندا دئییرلر: قُوناغوندا بئله بئله اولسون اؤزونده. اونون حقی نه دیر بورالارا گلسین کی؟ دُوودوک جانیندا آلدیق پولوندا آلدیق. هئچ کیمه مربوت ده ییر. سوز بورا یئتیشنده اَلی مردان بابام اونون بیری نین باشیندان گُورزا (قمه، توببوز، گُوردان)  ایله بئله ویریر بیر آندا باشی یئره دوشوب دئیینه ـ دئیینه  هئلله نیب اوزی آشاغی گئدیر.

بئله اُولدوقدا اوبیری لری قُویوب قاچیرلار. اَلی مردان بابامدا قاییدیب گلیر ائوه. وزنده ن آغیر قیمتده ن یونگول مال دارایتین یغیر خَلی خورجونا آشیریر آتین اوستونه. سونرا آروادین چکیر تَرکینه گلیر آغمام کندینه. بوردا آدین قویور آدی گؤزل. آدی گؤزلدنده کالبای ایبرهیم بابام یعنی دده میم دده سی اُولور. کالبای ایبرهیمدنده کالبای جعفر یعنی دده م اُولور.

دده م گیلین دده سی یعنی کالبای آدی گؤزه ل قاراداغدان گلنده چوخ قیزیل گتیریب میش. قیزیللار آدی گؤزل اؤلندن سونرا باباما و بابام اؤلندن سونرا دده مه قالیر. ائله اون ایچونده دده م گیل همیشه ارباب اُولوبلار. دده م بدبخت اُوغلودا قیزیلی مولکه وئرمیرمیش. هئی وئریرمیش مال دآوارا و اونون گلیریندن عایله نی کئچیندیرسین. مال دآواریدا اَشکار گلیب چاپیب داغیدیب آپاریرمیش. نتیجه ده اُولان قالانیدا اَلیندن چیخیرمیش. تَزَدَن وئریرمیش مال دآوارا یئنه ده اَشکار آپاریرمیش. وئریرمیش مال دآوارا آجلیق چیخیرمیش داراشیب یئییرمیشلر. بیر دنه مولک آلماییبلار. بینامار کندینده بیر تای موتال پنیری ایله بیر گامیشا بیر دَنگ مولک وئریرمیشلر کیشی آلماییبدیر.

اشرار دئییرمیش دلی نین مالین آغیللی نین یئری نین اوستوندن گتیردیک. یعنی اونلار مولکه وئریب بونلار مالا. بیز اونلارین مالین گلدین کئچدین بونلارین یئری نین اوستونده ن گتیردیک. داها تورپاغی گؤتوروب گتیره بیلمیه جکدیک کی؟. ائله ایندی و یا او زامان هر کس تورپاغ آلیبدیر بَرَنده دیر. آللاه بو تورپاغا من سنه دئییم بیر برکت وئریبدیر کی دئمگه گلمز. هم سنی بئجردیر هم سنی قوجاغینا آلیر ساخلاییر همی اوندان عمله گلیرسن. بابا، تورپاق اوضاع دیر. اَلان هانسی مولکده ضرر ائله ییب سن. 

موسا دئییر، آغام صؤحبت ائدیردی و دئییردی: من اوشاغ ایدیم. آتشگاهدا یعنی آغمام کندینده یاشاییردیق. بیزیم 35 باش مالیمیز و 300 باش قُویونوموز وار ایدی. سورونو اؤروشه اوتارماغا آپارمیشدیق. سورونو دولاندیرا دولاندیرا آپاریب اؤتوردوک تَزَه کندین آلتیندا ساری زیپ لیغا. سولتان اَلی آدیندا نوکریمیز وار ایدی. سولتان اَلیده منله بیرلیکده ایدی.حئیوان ساری زیپ لیقدا دُویونجاق اُوتلادی. آخشام چاغی قُوش بولاغ طرفیندَن یُولا دوشوب تولکولوکدَن ائندیک آغمام کؤشَنینه. آغامین آدی کالبای جعفر ایدی. حئیوان آز قالیردی کنده ائنسین بیردن بیره 300 دَک آتلی شای سَوَن چیخدی. آتلی لارین هامیسی سیلاحلی ایدی. سیلاحلاری بئرنو ایدی. اونلار بیزیم گؤزوموزون اؤنونده حئیوانلاریمیزی اَلیمیزدَن آلیب، چینقیلین آلتی ایله یولا دوشوب گئتدیلر. بیزده دوشموشوک بونلارین دالینا یالوار یاخار ائدیریک کی بلکه بیزلره رحملری گلیب بو مال دآواردان دامازلیقدا اُولسون دییه بیزه وئرسینلر. بیز اونلارین دالینا دوشوب گئتدیک.

هاچاندان هاچانا یئتیشدیک یئتدی بؤلوک چایی نین اوستونده حسن آلی کند، دَییرمانی نین قاباغینا. حسن آلی کند، دَییرمانی نین قاباغیندا بو سولتان اَلی دئدی: من سیدم منیم اینَکلریمی وئرین. دئییر: بیری دئدی: اَده او سیدین اینَکلرین وئرین. سولتان اَلی نین ایکی دَنه اینَک لریندن وئردیلر. منده دئدیم: بو گامیش یُوزداق دیر، یُوزدئیر، حئیواندیر یئریه بیلمیر، وئرین اُونو آپاریم. من بئله دئدیکده آت اوستونده کی کیشی نین بیری منه بیر قمچی چالدی. من آغاجی وئردیم قمچی نین قاباغینا، قمچی ساریلدی آغاجا. کیشی قمچی قاریشیق منی ویردی. من آغاج و قمچی ایله بیرلیکده یخیلدیم یئره. من اوشاغ ایدیم او بؤیوک. منیمده اونا گوجوم چاتان دَییردی. کیشی حیرصیندن آتیلیب آتدان یئره دوشدی. کیشی یئره دوشَن کیمین اَل آغاجین حاققلاییب توپوردی اَلینه منیم توپوغوما بیر آغاج ویردی یخیلدیم قالدیم اُوردا. حئیوانی گؤتوردولر گئتدیلر. هاچاندان هاچانا دئییر: یاواش یاواش آخسایا آخسایا گلدیم چیخدیم کنده. دده م آللاهین رحمتینه گئتمیش ایدی. آنجاق ننه م کیشی کیمین بیر آدام دیر. مودور ایدی. ننه مین آدی گوللی ایدی. گوللی آدلی سانلی بیر آدام ایدی. ننه می گؤردوکده آغلایا آغلایا دئدیم: ننه حئیوانی آپاردیلار. ننه م بونو ائشیدجَگین حَیتدن ائوه گلیب یاوشجا دئدی: اوغلوم ساغ سالاماتسان آللاها مین شوکور. آپاردیلار آپاردیلار بَر جهنم و گُور. آللاه جانووی ساغ ائله سین.

صاباح یوخ بورگونلری اَشکارلار یئنه ده گلدیلر کنده. کندده حئیوانلارین نقدر قوزوسو، بیزوسو و ... لری قالیردی اونلارین یغیب آپاردیلار. مردومدا توفنگ یوخ ایدی. مردوم نفس چَکه بیلیردی؟ دئمَک کندین آغ ساققاللاری بیزی چاپدیریردی. آغ ساققاللار اَشکارلارلا هماهنگ ایدیرلر. آغ ساققاللار اَشکارلارا اَل آلتی خبر وئریردیلر اونلاردا گلیب یئر یوردو ایله چاپیب آپاریردیلار. یئنه ده ایکی گوندن سونرا اَشکارلار قایدیب گلدیلر. کندده اُولان اَنبیزی یعنی بوغدا قویولارین چیخاریب آپارالار. قویونون بوغداسین چیخاردیب سونرا ائوین یورقان دؤشَگین، فارماشین و قاب قاجاغین بیر یئره توپلادیلار کی آپارسینلار. قویونون بوغداسین چیخاراندا اوزدَن ایراغ ایت بونلارین اوستونه جومدی کی قویمویا. بو آرادا بیری بئرنو توفنگی قاهاردی ایتی ویرسین اوبیری سی دئدی: اَده کؤپیوغلو ووورما، اَده کؤپیوغلو وورما. حئویک دَییر او ایتی ویریرسان. ایتی ویریب اؤلدورمه، قُوی ایت قالسین دردیمیزه دَیَر. ایتی ویریب اؤلدورمه دیلر. ایت قالدی توپلانیلان وَر وسایللرین یانیندا. اونلاردا آتی چاپیب گئتدیلر. بیر آز کئچمه میش ایدی گؤردوک آتلی لار بیر دَنه ایتله گلدیلر. اَشکارلار گتیردیکلری ایتله بیزیم ایتی بُوغوشدوردولار. بو بوغوشدورمادا بیزیم ایتی خفه سالیب توتدولار. سونرا ایتیده آپاردیلار قویونودا وَر وسایلی دا. حتا بیزیم اوچ دانگ قاراداغدا اُولان یئریمیزین قباله سیده فارماشین ایچینده گئتدی. قباله نی ایکی گون اُوندان قاباق فارماشین ایچینه قویموشدوق. آخی بیزیم بابامیز قارا داغلیدیر. نه ییمیز وار ایدی تالان اُولدو یئریورددا هئچ هئچزاد قالمادی.

بیز گئتدیک باکییا ایشله مَگه. باکیدا ایشله دیک. ایکی ایلدَن سونرا ننه م سیغاریش یُوللایب دئدی: اُوغول قُوی چیخ گل بورایا. من گلمه دیم. بیر نئچه ایلده قالدیم. سونرا گلدیم بیر ایکی ایلده بوردا قالدیم. بئش آلتی دَنه ده مال آلدیم. زندگیمیزی بیر آز سالغا ساهمانا سالدیم. یئنه قاییتدیم گئتدیم باکییا ایشله مگه. بیر مودتدَن سونرا ننه م یئنه ده نامه گؤندَر دی کی: اوغلوم گل بورایا. سنی کربلایا یازدیرمیشام. گئت کربلانی زیارت ائله گل، سونرا تُویووی ائله ییم. یولا دوشدوم گَلَم. گلنده قال قازی شالدان، قالوزدان (بیر نوع پارچادیر خانیملار تانییارلار. قدیم بیری نین بدنینده چیچک چیخاندا قالوزی ایسلادیب چَکرمیشلر چیچکین اوستونه، قالوز چیچگی سُولدوروب توختادارمیش. بیر شای سَوَن وار ایدی اوغلونون آدی ممد قولو ایدی. اُو اوغلونا دییه ردی: های ممد قولو، های ممد قولو، دَرین چیچک آغزیندا گئتدسین قاچیم قاپلارا قالوزا، تاپا بیلمه ییم.) و... دَن بازارلیغ ائله دیم. یولا دوشوب گلدیم ایرانا طرف. ایراندا ارشه ماحالی نین یول آغزیندا بیر قفه وار ایدی. بو قفه سیدلر قفه سینه معروف ایدی. اوردا اوتراق ائله دیم کی تؤشگومو دَریب بیر آز چای چؤرَک یئدیکدن سونرا یولوما داوام ائده م. چینی چاینیکه دولدورموشام قیزیلی. بیر شاپو بؤرکوم وار دیر اُونا دُولدورموشام گوموش پولو. باغلامیشام پارچانین آراسینا. ولی بو چینی چاینیکدَن هئچ کس باشا دوشه بیلمه سین دیه قیزیل اُونون ایچینده دیر. چاینیکی اَلیمده قیقاجی گؤتورموشَم. وَر وسایلی قویدوم سیدلر قفه سینه ناهار یئییره م. دئدیلر: یاناسان فلک اَشکارلار گلیر. دوردوم، دئمه پارچانی گؤتوروب قاچمیشام چاینیک یادیمدان چیخیب قالیبدیر قفه ده. گلدیم یونجالیقدا یاتدیم کی آخشام اولسون بلکه آرامانلیقدا یولوما داوام ائده م. ائله ده اولدو. گئجه یولا دوشوب گلدیم. سونرا یادیما دوشدو کی یاناسان فلک چاینیک قالیبدیر قفه ده. دای قورخومدان چاینیکین دالسیجاق گله بیلمه دیم اؤز اؤزومه دئدیم بَر جهنم گُور نه اولور اولسون چاینیکدَن اؤتورو اؤزومو اؤلومه وئریب قاییدان دَییرَم.گلدیم ائوه یئتیشدیم. ننه مه جریانی دئدیم. آنجاق چاینیکین اَلدَن گئتمه سینه چوخ نایراحاتام. ننه م دئدی: اوغول سالامات گلیب سن بؤیوک ایشدیر. او گئجه نی ائوده قالدیم صاباحلاری ننه م دئییر دئدی کی: کربلایه گئدیرلر گل سنده اونلارلا کربلایه گئت گینن. منده قوشولدوم اونلارلا بیرلیکده پیادا گئتدیم کربلایه. کربلادَن قاییتدیم گلدیم. تُویومو ائله دیم. تُویومدان سونرا بیر ایل کندده قالدیم. سونرا قارداشیملا بیرلیکده یئنه ده گئتدیک باکییا. باکیدا بیر مودت ایکی قارداش ایشله ییب قازاندیق.

ایندی ایرانا گلیریک. سورمه ای کُوت شالواری گئیمیشیک، قیرمیزی کیراوات ویرمیشیق آغ کؤینَک. ارشه نین دُوجاق ماحالیندا گلیریک. بیردَن بیره اوچدَنه آت بئلینده اَسلاحالی اَشکار قاباغیمیزا چیخدی. اَشکارلار بیزی گؤرجَگین دئدی: اَ...کؤپیوغلو سُویون، اَ...کؤپیوغلو سُویون. بیری قاییدیب اُونا دئدی کی: اَ...کؤپیوغلو کس سسووی، اَ...کؤپیوغلو کس سسووی. کؤپیوغلو ایرضا شاه ائشیدَر دَریمیزی تولکونون دَریسیندَن پیس چیخاردار. دئدی: دده یاناسان ایرضا شاه یادیمدان چیخمیشدیر. سونرا دئدی: قارداش، قارداش سُوشون گئدین، قارداش، قارداش سُوشون گئدین. سونرا یولوموزا داوام ائتدیک گلدیک یئتیشدیک ائوه. بیر ایکی ایل ایراندا قالدیق.

 آللاه گؤسترمه سین اوچ تومن لیک آجلیقی باشلاندی. اوچ تومن لیکده دئییر بئله آجلیق اُولدو کی اوزدَن ایراغ، مالی کالبای عزیز ایله صمد آغمامدا کَسیرمیش. مردوم مالین باشیندان چیخان قانا نوبایا دورورمیشلار. یعنی مالین باشیندان تؤکولن قانین آلتینا نوبا ایله قاب قاجاق توتورمیشلار کی قان یئره تؤکولمه سین. قانی آپاریب تؤکورمیشلر ساجین اوستونه اُونو بالاجا قُووردیقدان سونرا داراشیب یئییرمیشلر. کالبای عزیز ایله صمد ایرحمت لیک بیر عیده نی ائله ساخلادیلار تا آجلیقدان جان قورتارسینلار. مالین گؤنون آپاریرمیشلار همی چاریق تیکیرمیشلر همیده پیشیریب یئییر میشلر. اوزده ن ایراغ آت و یا ائششک اؤلوردی اونلارین اَتین تیکه تیکه پایلاشیب آپاریب پیشیریب یئییردیلر. حاجی میر ایوبون ائوی نین اوستونده چایدا، دئییر: آللاه گؤسترمه سین بیری قیشقیردی دئدی: آللاه آجیمدان اؤلدوم... آللاه آجیمدان اؤلدوم. دئییر: گؤردوم اینسانین زیلین (پوخون) یئییر....

بیزده مردوم کیمین نوصوبتده و چتین وضعیتده ایدیک. اوتوز دؤرد دنه مالیمیز وار ایدی. اوتوز دؤرد دنه مالدان کَسیب یئمیشدیک تکجه دؤرد دنه سی قالیردی. بو حالدا آغمامین آغ ساققاللاری آل اَله وئریب بیزی کنددَن چیخارتدیلار. بیر گَرَن بیزی سُویدوتدوروبلار بیر گَرَن دُودوتدوروبلر ایندیده کی بئله. بیز گئتدیک لَتیران کندینه. لَتیراندا قارداشیم مشد قولام آغلادی. ننه م دئدی: اوغول آغلاما. هاممی هاچارین داما آتیب قیریلیبدیر. دؤرد دنه مال قالیر سن هله دئییرسن مالیمیز قیریلدی. قورخما بوغدا سوتولدی. دای اؤلمَز سیز.

 دئییر: بیر دَنه کربلایی آدیندا کیشی نین آرپاسی سوتول ایدی. کیشی دوردو آرپانین یانیندا نوبا ایله دریز دریز آرپانی یُولدوروب وئردی کند اهالیسینه اونلاردا سوتول آرپانی آپاریب یئدیلر. اهالی هر ایکی گوندَن بیر نوبا ایله گلیب بیر دریز آرپا سوتولوندَن یُولوب آپاریردیلار. کیشی بیچین واختی یئتیشینه دَک کند اهالیسین قویمادی آجلیقدان اؤلسون. بیچین واختی یئتیشدیکدَن سونرا مردومون بیر آز اَلی آغزینا گلدی. دای هئچکس آجلیقدان اؤلمه دی. دده م دئییر: حضرت حسینه آند اولسون آدام بئله قیریلدی دئمَگه گلمز. حتا دئییر مثلن بیر ائوین کولفتی نین هامیسی قیریلدی آخیردا تک اؤزی قالدی. اودا هاچاری داما آتدی و چیخدی گئتدی ایتگین. دای بیلنمه دی کیشی نئج اُولدو باشینا نه گلدی. آمما سونرا کی ایلی من اؤزگؤزومله گؤردوم. اوشاغ ایدیم تخمینن منیم 10 و یا 12 یاشیم اولاردی آجلیق ایلی ایدی. بیز تَزَه کنده تَزَه کؤچموشدیک و تَزَه کندده یاشاییردیق. دده م رحمت لیکدَن بیر دنه توپانجا قالمیشدی. منیمده آغلیم کَسیردی گئتدیم توپانجانی گؤتوروب قویدوم جامتایما. او ایللری من بیر کیشینی گؤردوم، ممد حسن آدیندا، بو جئجیمی بوکموشدو بدنینه و بوغازیندان دوگونله میشدی. اونو کؤینَک و شالوار عوضینه گئیمیشدی. حضرت حسین حاققی نه باخ شالوار وار ایدی، نه تومان وار ایدی، نه قالوش نه غئیری و نه کؤینَک و نه .... هئچزاد شورت مورت هئچزاد، بئله هئچ هئچزاد ائی. ممد حسن کیشی آللاه گؤسترمه سین آخیردا آجلیقدان اؤلدو. او ایلی آجلیق ایلی ایدی.

آجلیقدان اؤلن ممد حسینین اوغلو یئر آلتی ثروته یعنی گُوور قبرینه اَل تاپدی. ثروتی آشدی داشدی. آخیردا آللاه اُونلارا یئتیردیگین یئتیردی. اوغلو اُو ثروته اَل تاپان کؤچدو کرج شهرینه. ایندی اوردا ائوی ائشیگی، وار دولتی وار قورتارمایان. ماشاللا اولسون، حاجی کیشی نین بیریدیر. دئییرم آللاه بیر طرفدَن باغلایاندا بیر طرفدَن آچیر. ایندی من سنه دئییرم: آللاه برکت وئرسین زمانیه ایندی بوللوقدیر.

آغمام کندینده اَشکارلار چاپوچولوقا گلنده کنده گیرجَک، ایمام زادانین قورخوسوندان توفنگ لرین باشین آشاغی سالیرمیشلار. کند اهالیسیده تُوی اُولاندا ایمام زادانین ائحترامینا آشیق و یا اوخویان و یا تارقاوالچی گتیرمزمیشلر. ائله کی کند آغ ساققاللاری یعنی سیدلر اَشکارلار ایله اَل بیر اُولدولار وضعیت تامامن دَییشیلدی. سیدلر اونلارلا اَل بیر اُولدوقدا، اَشکارلارا دئییرلر کی: اَده گلین فیلان یئرده فلانکسی چاپین، فیلان یئرده گلین فلانکسی چاپین، فیلان یئرده گلین فلانکسی چاپین  و.... داغیدین، قُورخمایین ایمام سیزی ویرا بیلمز، قُورخمایین ایمام سیزه هئچ ایش گؤره بیلمز و.... سونرا کندین وارلیلاری نین بیر به بیر خبرینی اونلارا یئتیریب دئییرلر: دئدیگیمیز کیمین گلین یئر به یئر چاپین داغیدین، هئچ کیم سیزه گؤزونوزون اوستونده قاشینیز وار دییه بیلمز.

دده مین دده سی نین آدی کالبای ایبرهیم دیر. کند آغ ساققاللاریندان اَشکارلارا خبر گلیر کی : کالبای ایبرهیمین مال دارایتی چوخدی گلین چاپین آپارین. دئمه کالبای ایبرهمین باجیسی اوغلودا اَشکارلارین ایچینده ایمیش. آنجاق اَشکارلار اونو تانیمیرمیشلار. او بو مسئله دَن خبردار اولور. بیردَن بیره حیرصلَنیب توفنگی خبر گتیرَنین اوستونه توتوب دئییر: اَده چکیلین بو مسب سیز اوغلون ویریم اؤلدوروم. اَده بئله بئله اولاسان، اَده کؤپیوغلو ایندی منیم داییمین مال دارایتین چاپماغا فیکیرلشیرسیز؟. سیزون بیروزی ساغ سالامات قویمویاجییام. گوللـه نی آتیر، گوللـه کیشینی توتمور. گوللـه پئنجره نین باشین دَلیب چیخیر ائشیگه. خبر گتیرَن دئییر: اَیه سنی ابالفضل منی ویریب اؤلدورمه بیلمه دیم پوخ یئمیشم، سنی ابلفضل منی اؤلدورمه گینن.

کندده کالبای ایبرهیمدن سونرا کالبای آل حسین چوخ ارباب اولوبدیر. کالبای آل حسینین آغمام کندینده بیر دَنگ یئری وار ایدی. اونون اوغلو کالبای موسا و کالبای عیسا کالبالیا گئدیرلر. اونلار اوچ گونومیش کالبالادان قاییدیب گلیب میشلر. سَلمَزین باباسی (؟)  اوروجلوقدا هوره هوره گئدیب گیریر کالبای هدایتین ائوینه. کالبای هدایت آغمام کندی نین آغ ساققاللاریندان بیر ایدی. کالبای هدایت دئییر: اَده گئدین گؤرون بو ایت کیمدیر هوره هوره گلیر. دئییرلر: فلانکس ایدی ایندی گتیردیک حوضورووا. کالبای هدایت دئییر: کیشی نییه هورورسن. کیشی دئییر: منیم اینتیقامیمی حاجی آل حسینین اوغلانلاریندان آل گینن. کالبای هدایت دئییر: نئینه ک نئینه ک نئینه ک بیر هفتیه قورتارار. کالبای هدایت و میر یحیی مسئله نی نامه ایله اَشکارلارا خبر وئریرلر. اونلار گلیب کالبای آل حسینین اوغلانلارینی اؤلدوروب کالبالادان گتیردیکلری تَنبَلَتی  (سوغات بوقچالاری) ایله وار یوخلارینی و بیرده مال دآوارلاریندان بیر حیسه سینی چاپیب آپاریرلار. کالبای آل حسین ده آللاه ائله مه میشگن سکته ائدیب شَپپه اولور. کالبای آل حسینین آمان گومان ایکی اوغلو بیری سلمان آدیندا بیریده .... آدیندا قالیرمیش. سلمان اردبیل شهرینده سرواز ایمیش. او زامان احمد شاه ایمیش کیم ایمیش بیلمیرَم. سلمان قاباقجادان بیلیرمیش کی اونون قارداشلارین اَشکارلارا قیردیران، و واریوخلارینی چاپیب تالان ائتدیرَن هدایتنن میر یحیی دیر. اون ایچونده فیرسَنه دالیسیجاق ایمیش کی بونلاردان اینتیقام آلسین. گون گلیب یئتیشیر. آغمامین اَشکارلارلا اَل بیر اُولوب بو جینایتلری یاردان آغ ساققاللاری هدایت و میر یحیی اردبیل شهرینه گلیر.

سلمان بونلاری اردبیل شهری نین آلا قاپی محلله سینده گؤروب اونلارلا سالاملاشیب دئییر: آغا بیزه ایجازه وئرین گلَک کندده اولان زمیلریمیزی بیچیب گتیرَک شهره بلکه قالانلاریمیز آجیندان اؤلمویه. اُو مولک اودا سیز. بیزیم کندده بیر دَنگ یئریمیز وار اونودا وئریریک سیزه، آنجاق بیزه ایجازه وئرین زمیلری بیچیب اَنبیزی گتیرَک شهره. آللاها خوش گئدَر. ساوبا باتارسیز. کالبای هدایتله میر یحیی دئییر: ها بُوشوم گل، ها بُوشوم گل. بونلار دوروب عبانی آتیرلار جیناغلارینا یولا دوشوب زینالدا درآوارلی نین توکانی نین (ایندیکی خان اوغلان اوتوران توکانین) قاباغیندان کئچیب گلیرلر باغمئشیه مچیدی نین قاباغینا. بو ایکی قارداشدا بونلارین دالسیجاق گلیر. بونلار دؤنورلر غریبان محلله سینه طرف. دوز گئدیرلر قبیرآستانلیغا طرف. میر یحیی کالبای هدایته دئییر: اَده بس سن نییه دئدین گلین زمینی بیچین آپارین. کالبای هدایت دئییر: اَیه سَهو ائلمه قُوی گلسین لر اوُنلاریدا اؤلدوتدورَک. بو آرادا کالبای هدایتین اَیاغینا داش دَییب تاق ائله ییر. کالبای هدایت باخیر گؤرور اَیه دده یاناسان بونلار دالدان گلیر. دئمه سلمان قارداشیلا، میر یحیی و کالبای هدایتین دالیسیجا گله گله اُونلارین دانیشیقلارینا قولاغ آسیب ائشیدیرمیش لر. میر یحیی بو حادیثه نی گؤردوکده قاچیر غریبان محلله سینه. میر یحیی نین غریبان محلله سی نین قیرمیزی گؤز کؤرپوسو یئرلشن حیسه ده صیغه آروادی یاشاییرمیش.

میر یحیی تئز فورصتدَن ایستیفاده ائدیب سعی ائدیر صیغه آروادی نین ائوینه گئدیب اوردا گیزلَنسین. میر یحیی قاچاندا، سلمان دئییر: سید قاچما، سید قاچما، سید قاچما. سید قاچیر. سید قاچاندا سلمان اُونو قیچیندان گوللـه ایله ویریب یخیر. سید یخیلاندان سونرا، سلمان گلیب دایانیر اونون باشی نین اوستونده دئییر: سید دده مین باغیرین چاتلاتدیردین سکته ائله تدیردین، کالبای موسانیدا اؤلدوتدوردون کالبای عیسانیدا اؤلدوتدوردون، آی ناسید اوندان سونرا ایستئییرسن بیزیده اؤلدوتدوره سن. سلمان بونلاری دئدیکده، سید یحیی سلمانا یالواریر. سلمان دئییر: بیر کؤپیوغلو منه یاخین گلمه سین. سید یحیی قانی گئده گئده اؤز دؤره سینه گؤت گؤتی دُولانیب اَلیله اُویان بویانا چالیقلاییر. بو آندا سلمان توفنگین سرنیزه سین چیخاردیب سانجیر سید یحیی نین اوره گینین باشینا. خنچل سید یحیی نین اوره گینه دیجَک، سید یحیی نین اوره گینده ن قان فیشش ائله ییب آتیر. قان آتاندا، سلمان قوشا اُووجون دُولدوروب دئییر: بو کالبای موسا ایله کالبای عیسانین قانی، بو عمیم کالبای قوربانین بودا دده م حاجی آل حسینین قانی، سونرا اوچ قوشا اُووج قاندان ایچیر.

سلمانین اوز گؤزی قان اُولور. مردوم دُووره حاسار ویریب بو حادیثیه باخیرلار. مردوم دئییر: آزاد قُویون بیر نفر کؤمَگه گلمیه جَک. ماءمور گلیر آنجاق سلمان ماءمورا دئییر:گلمه یوخسا پیسه باخار. من جانیمدان کئچمیشم گلنی ویریب اؤلدوره جگم. قارداشلاریملا دده مین اینتیقامین آلماسام راحات اوتوران دگیلم. سلمان گلیر میر یحیی نین شالوارین آچیب سیکین کَسیب قویور اُونون آغزینا. سونرا میر یحیی نی خنچلله دُوغرایر. سلمانین قارداشی قاچیر باکییا. بیر مودتده ن سونرا قورخودان باکیدا ایسالا دوشوب اؤلور. سلمانین اوشاقلاری سونرا اردبیل شهرینده «نوواچی// سوواق چَکن» اُولدولار.

سونرا های دوشور میر یحیی نی اؤلدوردولر. دده م دئییر: من کنددن اوزون قویلو ائنیردیم آشاغا، گؤردوم سیدلر دئییر: آغام وای، آغام وای، ساققالووی ..... آغام وای، اوزووی .... آغام وای. منده دئییردیم کی ایندی گؤره سن نه اولوبدیر کی بونلار اوخشاما دئییب آغلاییرلار. دئمه بونلار سید یحیی نین اؤلمه گینه خاتیر شادلیقلاریندان شینلیک ائدیرمیش. میر یحیی او گونو اردبیله شهرینه گئتمه میش، کند اهالیسینه دئییب میش، قاییدیب گلندَن سونرا سیزه دییه رَم کی باشوزا نه بلا گتیرمه لییه م. بونلاردا اون ایچون میر یحیی نین اؤلمه گینه خوشحال ایمیش لار.

آغمامدا بیر سید وار ایمیش. او آللاه آدامی ایمیش. میر یحیی اونو چوخ اینجیدیر. بو سید، اَوَز جدی گیلین عمی لری ایمیش. همان گون میر یحیی آغمام کندیندَن اردبیل شهرینه گئدنده، او سید دئییر: آرواد قاپیلاری اؤرت قُوی میر یحیی گئتسین. اگر او سالامات گلسه من سید دییرَم. او سالامات گلسه من آللاه تانیمامیشام. او سالامات گلمیه جَک. ائله کی میر یحیی نین اؤلوسو گلیر، سید اَوَزین عمی سی آروادا دئییر: آرواد سنه دئمه دیم او سالامات گلمیه جَکدیر.                

 آغمام کندی نین آق ساققاللاریندان بیری میر باغیر دیر. او نوکری نین کؤمَگی ایله بیرلیکده ترلانین گؤتونه جوت چوبوقون سوخموشدولار، چوبوق ترلانین آغزیندان چیخمیشدیر. نه دی... نه دی... مَنکی بو قیزی اوغلوم بهلولا آلاجاقدیم سن نییه بونا مشتری دوروبسان. بهلول سونرا موللا اُولدو. میر باغیر گیل ترلانین باشینا بو ایشی گتیردیکدَن سونرا اونو کَلَگه باسدیریرلار. چؤلده قویونچولار گؤروب اُونو چیخاردیرلار. دده م آند ایچیب دئییردی: من ترلانین باشین اون تایی بؤیوکلوکده گؤردوم، باش شیشیب هؤرولموشدو. ترلان او حادیثه ایله ده اؤلدو. ترلانین قالان آداملاریدا ترلان اؤلندَن سونرا کنددَن کؤچوب قاچدیلار تهران ولایتینه.

ائله کی میر باغیر یُولا دوشور گئده مککیه. ترلانین آداملاری اُونو تهراندا گؤتوروب آپاریرلار ائوه. ائوده کالبای میر باغیرین قارنین جیریرلار دوزی دُولدورورلار. بدنی نین اَت لرینی چیخاردیب یئرینه دوز دولدوروب تیکیرلر. بئلی نین اَتین چیخاردیب دوزی تؤکوب تیکیرلر. قیچی نین اَتین چیخاردیب دوزی دُولدوروب تیکیرلر. نیهایتده اونون سیجیللی سین جنازه سی نین اوستونه قُویوب جنازه نی چادرایا بوکوب آپاریب قُویورلار آشقال قابینا. آشقالچی هنگه تلفون ائدیر. هنگین ماءمورلاری گلیب اؤلونو تاپیب اونو سیجیللی اوزو ایله تانییرلار. ماءمورلار نیهایتده تهراندان اؤلونو اردبیل شهرینه و اورداندا آغمام کندینه گؤندَریرلر. ماءمورلار آغمام کندینه گلیب دئییرلر میر باغیر اؤلوبدیر. میرباغیرین جنازه سین گتیردیلر کنده ائله هئله وضعیتده (کفن سیز و یویولمامیش) باسدیردیلار.

مهندس رحیم حاجی زاده  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391ساعت 9:59  توسط تیمور تورک ائللی  | 

سال دوم شماره ی 89

ائولَنمَک ماجراسی

سیزون گؤزوز دوشدو ایشیقلیغا منیم گؤزوم دوشدو قارانلیغا. گولگز علیهم السلام ایله تالیب عمی سلام ا... علیه ایکی اَیاغیمی بیر باشماغا قیسنادیلار کی اوغول، شانس اَلی آللاها باخ، پئیغمبرین دئدیگینه بُویون اَی، ائولن. یُوخسا دده ـ نَنَوین خالق آراسیندا شماتتده ن قورتاراجاغی اولسادا قیامتده آللاهین غَضَبینده ن قورتاراجاغی اولماز. بالا، شانس اَلی من نَنون گولگزنن دَدون تالیب عمیه دئمَزلر کی: بو ایکی قوجا بئیمانلارین بیر اَیاقلاری ائوده بیر اَیاقلاری گُوردا اُولا ـ اُولا، آهیل واقتلاریندا هئچ اوتانمیرلار او بویدا پهلیوان کیمین اُوغول یعنی شانس اَلینی ائولندیرمیرلر.

من بو آرادا سودا بُوغولان آدام کیمین اَلیمی کؤتوگه ده آتیردیم کؤپوگه ده. هئی دئییردیم: اَشی آللاها باخین، منده ن اَل چکین. نه منه قیز وئره ن اُولار نه ده وئره ن اُولسادا، منیم او جیبیمده کیشی لیک واردیرکی، ائولنمگین عؤهده سینده ن گلم. قارا باخت شانس اَلی نین های کویونه باخان اُولمادی کی اُولمادی. هر گون گولگز بیر طرفده گؤزونون لیلیغین تؤکوردو، تالیب عمی ده بیر طرفده ننه سی اؤلموش آدام کیمین خیس توتوب اوتوروردو. ائله بیل کی آللاه ائله مه میشگَن دُونوب قالمیشدیر.

بیر نئچه گون سُویوق موحاریبه ده ن سونرا بیلَخَره تسلیم علامتی اُولاراق اَللریمی باشیما قالدیریب موافقتیمی اعلان ائتدیم و دئدیم: من شانس اَلی بوگونده ن ائولنمگه ریضایت وئریره م. بئله لیک له من قاراباخت شانس اَلی نین ائولنمک ماجراسی باشلاندی. ائلچی گئتمَگ عملیاتی شهرده گولگز و تالیب عمی نین سرکرده لیگی ایله باشلاندی. بیر آز کئچمه دی ائوده فوق العاده وضعیت اعلان اُولوندو. چولاق حببه ایله (تالیب عمی نین باجیسی یعنی لَله شین بی بی سی) کُور بَستی، چوپور مئییش له خبرچی فیضه تله سیک تالیب عمی نین فرمانی ایله، شانس اَلی نین ائولنمه یی ایچون بیر ضروری اوتوروشوغا دعوت اُولونددولار.  تالیب عمی ایله گولگز بو جلسه ده حوضور تاپانلارا ضروری تاپشیریقلار وئریب دئدیلر: هر کس بیر ایسته دیکلریمیز شرایطده شانس اَلیه بیر قیز تاپیب ایشین دوزه لیشینده بُویوک رولو اولسا، البته کی اُونون گؤزوموزون اوستونده یئری اُولدوقدان علاوه، اونا مخصوص خلعتده وئریله جکدیر.

شهر بو عملیاتین واسیطه سیله دؤرد حیسّیه بؤلوندو:

1-     گون چیخاندا ائلچی لیگین رهبرلیگی باش باخانلیق چولاق حببه ایله.

2-     گون باتاندا ائلچی لیگین رهبرلیگی کُور بَستی ایله.

3-     قوزئیده ائلچی لیگین رهبرلیگی عالی شورانین صدری چوپور مئییش ایله.

4-     گونئیده  ائلچی لیگین رهبرلیگی باش ناظیر یعنی خبرچی فیضه ایله.

شهرده شانس اَلی نین عشقینده بو سرکرده لرین موباریزه لرینده ن بیر تیفان باشلاندی کی گؤز گؤزو گؤرموردو. آللاه هئچ نانَجیبین کئفین ساز ائله مه سین، بو میللی سرکرده لر بیر پُوز وئریردیلر کی دئمه گه گلمز ایدی.

بیرینجی دُوور عملیات باشلاندی: گونلر، هفته لر، آی لار کئچدیلر. چولاق حببه نین عملیاتیندان موفقیت اَلده اُولمادی. نییه کی قیزین بیری اوجا، بیری آلچاق، بیر یُوغون، بیری نَزیک، بیری چوخ کاسیب، بیری چوخ ارباب، بیری چوخ ساوادلی، بیری بئساواد، بیری حجاب سیز، بیری حجابلی، بیری لال کیمین دیلسیز مالخاوای، بیریده اوغلانلار اویناشی، بیری یئریه نده گؤزونون قاباغین گؤرمیه ن کُور، بیریده خیاواندا گئده نده بیر لشگر اوغلانلا قوشبازلیق ائده ن حایاسیز، بیری خبرچی، بیریده هر شئیده ن خبرسیز، بیری نین ایداره ده استخدام اُولماغی نین ائوده قورتارمایان دردسری، بیری نینده ایش سیز لیگی، بیری نین دانیشگاها گئتدیگینه گؤرا قیزین اوزلو اُولماسی، بیری نینده دانیشگاها گئتمه دیگینه گؤرا عورضه سیز لیگی، بیری نین قارداش و باجیسی نین تُویوندا اُویناماغی، بیری نینده اؤز عزیز قارداشیلا باجیسی نین تُویوندا مالیشگا آداملار کیمین مُخَبَط اوتوروب اویناماق بیلمه مَگی، بیری نین بورنونون دَهز بورون اولوب اُون یئدی نفرین اوندا خوروشونون بیشیریلمه سی، بیری نینده بیلاتَشبئح پیشیک بورون اولماسی، بیری نین یئریه نده جیریق تَکَر کیمین دُوور گؤتورمه سی، بیری نینده یُوغون تابس کیمین لَح لَمه سی، بیری نین قولاغی نین ولوا آیناسینا اوخشاماسی، بیری نینده قاریشقا قولاق اولماسی، بیری نین گولَنده دیشی نین گؤرونمه سی، بیری نینده گولَنده پُوزوندان دیشی نین گؤرسه نمَمه سی و... نیهایت شانس اَلی نین قارا باختین دومان توتموش داغلاردا قوردا تاپشیردی.

ایکینجی دُوور عملیات باشلاندی: رنگ به رنگ شاملار آلینیب موختلیف ساققاخانالار ایله اوجاقلارا نذیر ایچون هدیه وئریلدی. بلکه چولاق حببه ایله کُور بَستی و چوپور مئییش له خبرچی فیضه زور وئریب آچا بیلمیه ن بختی اُونلار آچیب گولگزله تالیب عمی نین روح موبارکین شاد ائده لر. ایللر گونلر گؤز قیرپیمیندا ائله کئچدیلر که تمدون بیرده ن بیره پیشرفت ائله دی، بیرده ن ساققاخانالار ایله اوجاقلارین باختی آچیلدی اُونلار یئر یوزونده ن معراج ائدیب تاریخه قوشولدولار. بئله لیک له شانس اَلی نین باختی آچیلمادان اؤزلری نین باختی دومانا دوشدی.

اوچ اونجو دُوور عملیات باشلاندی: شهرین تامام قاراچیلاری ایله فالچی موتخصیص لرینده ن توتموش دوعا نویس و جین توتانلار، ائولَنمک ماجراسینا سُون قُویماق ایچون تام قودرتلری ایله موباریزه یه کئچدیلر. بیر گون قونسور کندلی حاجی مجید، او بیریسی گون سومرینلی موللا علی آغا، باشقاسی بیرگونده موللا علی ایله موللا محرم، حضرت دردائیلده ن توتموش جعفر جیننه ده ک، هامیسین بیر به بیر احضار ائله دیلر. بئله لیک له حیات یاراناندان بو گونه ده ک یئر یوزونده کی جین لر اَل اَله وئردیلر شانس اَلی نین قارا باختی نین باختی آچیلمادی کی آچیلمادی. گونده بیر دوعا. بیر گون حضرت مولانین حَرز الامانی، او بیریسی گون جوشن کبیر، باشقاسی بیر گونده بیر دوعا. اونوندا بیری نین پیشیک توکو ایله یاندیریلیب آخارسووا وئریلمه سی باشقا بیریسی نینده یاخالانیب سویون ایچمه ک، شانس اَلینی دَلی ائدیب سالدی چؤللره. بئچارا ائولنه بیلمیه ن شانس اَلی آخیردا چؤللَندی.

دؤردونجو دُوور عملیات باشلاندی: موللا نو علی دئدی: کیتاب آچمیشام، علم جَفردئییر: گرک خوش گونلرین بیرینده آخشام اوستو، گونون نفسی چکیلمه میش ساغدان اونبئش قاپی کئچیب، گؤزووی یوموب، دؤورد ذفعه داش قومون اوستونده میاللاق ویراندان سونرا اونبئش کوچه کئچیب اونبیرینجی سینده گیج مارالین قاپیسینا توپوروب اونون قونشوسونداکی قیزا ائلچی گئتسه نیز اینشاللا من دییه ن اولماسا آللاه دییه ن اولسا ایش دوزه لر. بئله لیک له باشلادیق خوش گونلری سایماقا. موللا نور علی دئدی: گولگز باجی، ایندی محرم لیک یاخینلاشیر، اونبئش گون محرم لیگه قالیر ائلچی لیک واقتی ده ییر نَسدیر. قیرخ گونده کی محرم لیکدیر. اونبئش گونده گرک ایمامین قیرخیندان کئچسین، اوندان سونرا اینشاللا ائلچی لیگه باشلاریق. بیر آز کئچدی اون دؤرد ـ اون بئشده نه اولیالارین شهادتیده بیر آی چکدی. بیر آی دا صفر آیی دیر کی هئچ ایش گؤمَگ اولماز. بیر آی دا ایرامازان آیی، اوچ دؤرد آی دا قیش، بیر آی دا بایرامدیر خالقین خئیر ایشلره باشی قالدیر. هئچ اینصاف ده ییر اُویان بویانا گئت ـ گل ائده سن. بئله لیک له ایلین گونلرینده ن ایکی اوچ آی دا یامان گونلره بُورجلو اولدوق. آخیردا تالیب عمی جین ویرمیش آدام کیمین دئدی: اَشی سنکی ایلین هامیسین پوچا چیخارتدون. اوچ یوز آلتمیش آلتی گونده ن بیر خوش گون قالمادی!. دای دئنن ائوی داغیلان شانس اَلی گئت اُوتور ائوونده، نه سنه قیز وئره رلر نه ده سن قیز آلا بیلرسن.

موللا نورعلی دئدی: تالیب عمی دَدُووه رحمت، ائله سؤزون دوزون سن دئدون. دئییره م: آللاه گولگز ایله تالیب عمی نین اوزونه باخدی قیزلارین شانس اَلیه دئدیگی سؤزلری اونلارا دئمه دیم. یوخسا تورپاغی سان یاشاسین ایندی هر ایکیسی عومورلرین سیزه باغیشلامیشدیرلار.

تالیب عمی ایله گولگز حیکایه نی باشدان اَیاغا شانس اَلیه دئدیلر. شانس اَلی بونلاری ائشیدجَگین بیر نعره چکیب دئدی: پَس بئله. بوگونده ن شانس اَلی ائولنمه یینجک بو شهرده ائولنمک و اَرَ گئتمک یاساق اُولور. اگر هر هانسی بیر کیمسه بو قانونو شهرده رعایت ائتمه سه بونو بیلمه لیدیر کی شانس اَلی نین قیلینجی ایله قانینا بُویانمالیدیر. منه دییه رلر شانس اَلی. بو بوغلار موباریزه نین اوغوروندا قانا باتمالیدیر.

آیلار، ایللر و گونلر کئچدی. گونلرین بیر گونونده ایگید و دیلاور قیزلارین بیری شانس اَلی نین گؤزونون اؤنوننده، شانلی ائلچی سیده ن سؤز آچیب دومانلی حیاتین گونشین پارلاق ایشیقی ایله قووشدوردو. آنجاق گل سنه دئییم موباریزه اوغوروندا بوغلاری قانا باتان شانس اَلیده ن، شانس اَلی بونو گؤردوکده حیرصینده ن ایسال دریاسیندا اوزولرکن غرق اؤلوب اؤلدو. شانس اَلی اؤله ـ اؤله هئی دئییردی: قانا باتان بوغلار، قانا باتان بوغلار.... تا اینکی ائولنمک ماجراسی باغیشلایین چؤللنمک ماجراسی باشا چاتدی.

آیدین داشمانلی.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1391ساعت 11:4  توسط تیمور تورک ائللی  |